بــوی کُنـْـدُر

مگر غیر این است که هر نوشته‌ای،بویی دارد؟

گربه صفتی

يكشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۳:۱۷ ب.ظ

دخترِ دختر خاله‌م که چهار سالش بیشتر نیست هفته‌ی قبل یه اتفاق بسیار درد آور و البته ارزشمندو تجربه کرد!! 

اسمش هستیه. عاشق حیووناست و وقتی می‌بیندشون یه ذوق و شوق عجیبی از خودش نشون میده و دوست داره نزدیکشون شه و لمسشون کنه. مادربزرگ و پدربزرگ طرف پدریش هم روستایین و هنوزم روستا زندگی می‌کنن. اونم هر آخر هفته منتظره که برن روستا و با گاو و مرغ و خروس و اردک مادربزرگش‌اینا سرگرم بشه. اخیرا یه خرگوش سفیدی داشت که ازش نگهداری می‌کرد و روزی چند بار بهش غذا می‌داد. خیلی هم علاقه‌مند بود که خرگوششو به عالم و آدم نشون بده! خرگوشه مرد و به جاش براش یه جوجه خریدن تا خیلی هم ناراحت نباشه و جای خرگوش مرحوم، پر بشه براش! 

هستی عادت داشت که به گربه‌ی همسایه‌شون بعضی وقتا غذا بده. گربه همسایه‌شون یه گربه‌ی چاق و پشمالوئه که شرارت و رذالت رو میشه از تو چشماش خوند!  چند روز پیش وقتی که هستی تو حیاط خونه‌شون بوده و داشته با جوجه‌ش بازی می‌کرده؛ گربه‌ی شرور همسایه میاد و به جوجه حمله‌ور میشه و می‌خوردش. هستی هم از دیدن این اتفاق تلخ و غیر قابل باور وحشت کرده بوده و از ترس به خودش می‌لرزیده و گریه می‌کرده. خلاصه که این کوچک‌ترین عضو خانواده‌ی ما تو همین چهارسالگیش خیلی خوب با ویژگی‌ای به نام «گربه صفتی» آشنا میشه. امید است که در ادامه‌ی زندگیش، با توجه به این تجربه‌ی ارزشمندی که به دست اورده، گربه صفت‌ها رو از قبل بتونه تشخیص بده و بهشون هیچ غذایی نده واسه خوردن!!

  • موافقین ۹ مخالفین ۰
  • يكشنبه, ۲۶ ارديبهشت ۱۴۰۰، ۰۳:۱۷ ب.ظ
  • محسن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی